کارم شده همش بدو بدو.....عقب موندم از زندگی به خدا ...اینور و اونور دویدن ....استکان چایی را نصفه نیمه میکوبم رو میز.... بدو بدو بند کفشامم نبسته درو باز میکنم ...و محکم میبندمش
اوووووووووووووووووی یواش فک میکنی میزام دق دلی رو سر این در ماشین در بیاری ...
:سلام
- پسر توام مارو کاشتی !!!!!
:سکوت
خم میشم بند کفشا رو محکم کنم میزنه رو ترمز با کله میرم تو داشبورد ...میخنده ..
-امروزم مارو میفرستن دنبال نخود سیاه حالا ببین من که چشام آب نمی خوره ....
:به جهنم میشه حواست جلوت باشه اقلا نمیریم..
-من یکی که گمونم از عزاییل امون نامه دارم ... تو را نمی دونم میزنه زیر خنده..
: از کجا میدونی؟...
....
....
استاده میگه یکی یه ایده کار آفرینی بده ؟یه دست میره بالا
شما جلسه چندمتونه من شما را زیارت نکردم
اختیار دارین استاد ما همیشه بودیم ولی شما مارو نمیبینین که
آها خوب حالا ایدتون ؟
استاد عرضم به حضورتون که کارآفرین باید اشتغال زا باشه و مولد البته ممکنه مولد هم نباشه که در اون صورت میتونه بالقوه کارآفرین باشه ...
استاده رفته تو فکر و تصدیق میکنه ..بعده یه ربع میگه حالا ایده تون چیه برا اشتغال زایی...
بله استاد عرضم خدمتتون که باید از بین بیکارا نصف اونا را استخدام کرد و یه دفتر دستکی جلوشون بزاریم تا از اون نصف دیگه ثبت نام کنن!!!!!
همه دارن ریسه میرن از خنده ...استاده میگه حالا چطوری اون نصف دیگه میرن سرکار
یواش طوری که فقط بچه ها بشنون میگه همونجوری که شما رفتین سر کار .........